|
<< به کلبه تنهایی امین و رضا خوش آمدید >>
|
||||
|
|
||||
راستش خودمم نمیدونم امشب چم شده!یه احساس غریبی تمام
وجودمو گرفته یه دلتنگی خاص.نمی دونم چی شد به یاد این شعر
شاملو افتادم:
اگر ماه بودم،به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی،به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی!
چرا ما آدم ها لذت می بریم از این که دیگران رو بازی بدیم؟؟
چرا تو زندگی فقط غرور،احساس ومنفعت خودمون رو در نظر می گیریم؟؟
چرا یادمون رفته مهربونی بدون حیله رو؟؟
چرا یادمون رفته عشق بدون ریا رو؟؟
چرا یادمون رفته صداقت بدون نقاب رو؟؟
چرا یادمون رفته خودمون باشیم؟؟
چرا یادمون رفته اگه مرهم زخمی نیستیم،سنگی برا شیشه دل کسی
نباشیم؟؟
چرا یادمون رفته یه نفر اون بالاست؟؟
و خیلی چراهای دیگه که هیچ جوابی براشون ندارم...
امیدوارم کسی جوابی برا این چراها داشته باشه...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:34 توسط د و تنها
|

با سلام
توی این مدت دوستان زیادی با نظرات و پیشنهادات خودشون در مورد این دونفریعنی ملیساوایکس نظردادن که نظرات همه ی این دوستان کاملا محترمه و جای تشکر داره و ما اصلا به هیچ وجه از دست این دو دوست عزیز ناراحت نیستم... البته اینم می دونیم که این دونفر به واقع هردوشون یه نفراند!!! با اجازه ی داداش رضا این پست رو من با این عنوان و با دل نوشته ائی درمورد خودم می زارم چون یه جورایی بیشتر به من ربط داره. --------------------------------------------------------------------------
نوشتی شما چه می دونین حرف دل یعنی چی؟ جرات ندارین برا یه بارم که شده حرف دل بنویسید! باید بگم همه ی این مطالبی که تا حالانوشتیم همشون دل نوشته است و درد دلمونه... ما مطلبی رو که بهش اعتقاد نداریم، نمی نویسیم یا نمی گیم . اما این بار من (امین) می خوام حرف دلم رو بگم من عاشق یکی بودم و اگه بگم الان عاشقش نیستم دروغ گفتم،اون منو فقط وفقط به خاطر این جرم که واقعا دوسش داشتم و حاضربودم براش هرکاری کنم و علاقم بهش واقعا پاک بود صاف، تنها گذاشت و رفت... چون معتقد بود که همه ی پسرا کثیفن و کارشون فقط بازی کردن با احساسات دخترا و سربه سر گذاشتن اوناست. شاید الان بگین خوب مشکل ازطرف تو بود نتونستی بهش ثابت کنی؟ولی در جواب باید بگم من ۱سال تمام از کار و زندگی خودم زدم حتی به خاطر اون کلاسای دانشگام رو تعطیل می کردم... چه مشکلات و دردسرایی که به خاطر اون نکشیدم ... نمی خوام به این مشکلات اشاره کنم چون مجالی نیست و هرچی بگم جزاعصاب خرد کنی برا خودم و سردرد برا شما فایده ائی نداره... چه دروغ هایی که بهم نگفت! چه کارایی که نکرد! چه بلاهایی که به سرم نیاورد! آخرشم به راحتی به همه چی پشت پا زد و رفت! درحالی که الان می تونه با یه سلام کوچیک یا... زنگیمو بهم برگردونه. خوب عیبی نداره ما موندیم با یه دل شکسته، وبا یه مهمون همیشگی تو دلمون (خدا) رو می گم آخه می گن خدا فقط مهمون دلای شکسته است و به درد دل اونا گوش می ده ... هرکس به طریقی دل من می شکند! بیگانه جدا،دوست چرا می شکند!؟ بیگانه اگر می شکند حرفی نیست ازدوست بپرسید:که چرا او می شکند...
داداش رضای گلم یه مطلب با عنوان هدیه برامون آماده کرده که خیلی قشنگه اونم تقدیم می کنیم به شما دوستای عزیز...نظریادتون نره... ![]()
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:17 توسط د و تنها
|

من تو را به کسي هدیه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر . من تو را به کسي هدیه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد. من تو را به کسي هدیه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد. او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ یا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است. اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هدیه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي... مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي... يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،... هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:32 توسط د و تنها

با سلام خدمت تمام دوستان خوب
بچه ها ازتون یه خواهش داریم به نظرات پست قبل برید و حرفهای دونفر به نامهای ملیسا و ایکس که به صورت انگلیسی نظردادن رو مطالعه کنید و با رعایت احترام درمورد اونها نظر بدین ازما طرفداری نکنین ..... فقط بگین اونا راست می گن یا نه. قابل توجه این دو دوست عزیز حتما منتظر پست آینده ما باشین.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:18 توسط د و تنها

شنبه:با نگاهي عاشقانه مست شدم! يك شنبه:به اوگفتم گرفتارت شدم! دوشنبه:همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه:بي وفايي كرد و من گريان شدم! چهارشنبه:اسيرهجرانش شدم! پنج شنبه:او رفت و من در عاشقي فاني شدم! جمعه:بي او تنها شدم وازتنهايي مردم.
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:15 توسط د و تنها
|

سلام بچه ها ما اومدیم واقعا تو این مدت ما رو شرمنده کردین... من (امین) امروز تموم شدم، ولی یکی از امتحانای رضا هنوز مونده... دلمون براتون تنگ شده بود... دیگه نتونستیم تحمل کنیم پس آپ می کنیم فقط : به خاطر شما دوستای عزیز.
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:53 توسط د و تنها

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز که تو این مدت با نظرات و
پیشنهادات خودشون ما رو کمک کردن و مورد لطف خودشون قراردادن، یه عذرخواهی به خاطر این که دیر به دیر آپ می کنیم ، آخه هردو دانشجو هستیم و اومدیم بگیم که ازامروز رفتیم تا بعد امتحانا ... دیداری دوباره تا بعد امتحانای ترم بچه ها خداحافظ راستی هر نظری داشتین بگین بعد امتحانا بررسی می کنیم... متشکریم ارادتمند شما امین
...
...
... واسمون دعا کنید
...![]()
رضا .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:42 توسط د و تنها
|

خداحافظ
ازاینجا که پراز غمه خسته شدم می خوام برم
قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم
خداحافظ
دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزن به قلب من
ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من
من می میرم ، دیگه می رم...
ازم نخوا که بیشترازاین اسیراین قفس باشم
هیچی نمونده ا زدلم خاکستر تو آتیشم
خسته شدم دلم گرفته این روزا بهونه کرده تو صدام
بارون غصه می باره انگاری تو نوشته هام
عاشق بودم ، خسته شدم...
دل...
بیا بریم ازعشق دیگه نگیم درد عشقی که کشیدیم
جز خدا به کسی نگیم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:17 توسط د و تنها
|

پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید؟
من به او خندیدم!
کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار و درختان دیدم...
باز هم خندیدم!
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
پنج وارونه به مینو می داد...
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید!
بغلش کردم و بوسیدم و با خودم گفتم!!!
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه به چه معناست.
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:40 توسط د و تنها
|

با سلام خدمت تمام دوستای خوب شرمنده از اینکه یه مدت نبودیم
فکر کنم دیگه همه ی ما به یه نتیجه ی خوب در مورد عشق پاک رسیدیم چون وقتی نظرات رو می خوندیم می دیدیم که همه تقریبا دنبال یه عشق این چنینی هستن ولی متاسفانه این طور صافی و صداقت در این چنین روابط خیلی کم پیدا می شه پس دو ستای خوب بیایید لاقل این درستی و صداقت و یکرنگی رو بین خودمون و دوستانمون ترویج بدیم تا دیگه شاهد عشقای مقطعی و شکست خورده نباشیم. (در زندگی هرچقر می توانید صاف و یکرنگ باشید قالی از همه رنگ بودن زیر پا افتاده۰) با تشکر از تمامی دوستان
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:5 توسط د و تنها
|
